خاطرات یک سرتق

برای نظر دادن به این محصول اولین باشید

Only 1 left

دسترسی: موجود

110.000,00 ﷼

ارسال سفارش در یک روز کاری

پشتیبانی 24 ساعته

پس گرفتن سفارشات معیوب

تخفیفات ویژه

توصیف محصول

جزییات

ملافه را کشیدم رویم و به حرف های استاد گوش دادم؛ از دور من را نشان می داد و می گفت:«امروز می خوایم این کادوا رو تشریح کنیم. تشریح اندام. بریم دل و روده اش رو بشکافیم.» از زیر ملافه دیدم جماعتی چاقو به دست می آیند سمت من. یک دفعه جاکن شدم روی تخت. ملافه به سر پا شدم، از زیر ملافه دیدم دانشجوهای دختر و پسر جیغ کشیدند و از ترس نوبتی پس افتادند.تازه فهمیدم خواب نمی دیدم. من در سالن تشریح بودم.

اطلاعات اضافی

اطلاعات اضافی

انتشارات هوپا
نویسنده آرش صادق بیگی
مترجم خیر
موضوع داستان کوتاه-خاطرات
انتشارت همکار خیر

نظرات

نظر خودتان را بنویسید

شما نظر می دهید: خاطرات یک سرتق

برچسب‌های محصول

برچسب‌های محصول

برای جدا کردن برچسب‌ها از فاصله استفاده کنید. برای جملات نقل قول تکی (') را به کار ببرید.